مردن بودن چقدر غمگین است!!! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:27
یک وقت هایی فکر میکنيم مرد وبلاگ بودن کلمه ، وبلاگ چقدر کلمه می تواند وبلاگ غمگین کلمه باشد!!، هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید... هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند... هیچ انجمنی، با پسوند «... مردان» خاص نمیشود...!!، مرد ها نمادی مثل
دوش - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:27
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند ساکنان حرم ستر وعفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
تنها خدا.................. - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:27
وبلاگ تنها کلمه روزنۀ امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود . . . وبلاگ تنها کلمه کسیست که با دهان بسته هم می توان صدایش کرد . . . با پای شکسته هم می توان سراغش رفت . . . با چشمانی نابینا هم می توان او را دید . . . وبلاگ تنها کلمه خریدار
آغاز مدرسه - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:27
روز هیاهوی دانش آموزان شاد ... روز معلم های صبور و مهربان ... روز ناظم های دلسوز و مدیرهای دوست داشتنی ... روزی که باز فراش پرتلاش، می رود به جنگ هر چه غبار. روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدر
دعای شب احیا - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 16:27
آخرین شب قدر بود ،مردم محله که بیشتر کارگر روزمزد وفصلی بودند در مسجد محله جمع شده بودند،میرزا تمجیدی در منبر ازفضیلت این شب وقبولی دعا سخن می گفت،مشهدی شهباز خسته ار کارهای روزانه گوش به سخنان خطیب د
پلوئی که سوخت - تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 21:15
زمستان سردی بود وبرف همه جارا پوشانده بود .مردم روستا از صبح زود واولین آواز خروس از خواب بلند می شدند وتا پاسی از شب در حال کار و تهیه غذای دام بودند. بیوگ آقا زودتر از همه اهل روستا بلند می شد وبه گوسفندانش رسیدگی می کرد.در یکی ازشبهای سرد زمستان ،بوی بسیار مطبوع پلوی صدری با شیر گوسفندی(سودلی پلو...
ضربه چوبدستی عوض - تاریخ: 1396/8/30 ساعت: 4:22
چنین روایت می کنند:روزی از روزهای ایام ماضی اللهیار نامی (که هیکلی بسیار بزرگ داشت ودارد) در حین چرای گوسفندان در صحرا از فاصله بسیار دور عوض نامی (که جثه بسیار نحیف و لاغری داشت )را که با هم فامیل و خویشاوند خونی بودند می بیند، آن روز،
گله از یار دیرین..... - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 20:36
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا التفاتی به اسیران بلا نیست ترا ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا فارغ از عاشق غمناک نمیباید بود جان
یک با یک برابر نیست................؟؟؟؟؟!!!!!! - تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 20:36
معلم پای تخته داد می زد،صورتش از خشم گلگون بود ،و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد برای اینکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان ، تساوی های جبری
اوجاق کور - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 13:52
باباش پیر مرد ریش سفید طایفه تا چشمش به دختران رسول افتاد، گفت: ای دختران اوجاق کور! آیا می توانید سه تایتون یه پسر بزائید؟ عالمه و گوزل خانم وکویچک خان دختران رسول بودند که عالمه و گوزل هر کدام پنج تا دختر داشتند وکویچک هیچ فرزندی در دامن نداشت، عالمه که عروس باباش بود، دلش شکست و آهی از دل کشید و ...
خدادر دیدگاه ملا صدرا - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 16:20
خدا بی نهایت است و لامکان وبی زماناما بقدر فهم تو کوچک میشودو بقدر نیاز تو فرود می آیدو بقدر آرزوی تو گسترده میشودو بقدر ایمان تو کارگشا میشودو به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک میشودو به قدر دل امیدواران گرم میشودیتیمان را پدر می شود و مادربی برادران را برادر می شودبی همسرماندگان را همسر میشودعقیمان
مردی که رفته بود - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
بیست وچهارم بهمن ماه سال1358بود من در کلاس سوم دبستان درس می خواندم کلاس ما مختلط بود 9 دانش آموز دختر و33دانش آموز پسر همکلاسی های من بودند.معلم ما خانم خلفی بود،خانمی بلند قد با چشمان آبی که در آنزمان ماشین پیکان آسمانی رنگ سوار می شد.آنروز رقیه جاهد همکلاسی ما حالش خوب نبود،یک روز قبلش هم به کلاس
سیب سفره عید - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
اولین سالی بود که عید نوروز را در شهر جشن می گرفتند،در اتاق بزرگ خانه که تنبی می گفتند سفره عید انداخته بودند،آن چیزی که از هم بیشتر در سفره بهتر دیده می شدسیب های سفید و سرخی بود که در سینی چینی بزرگی در وسط سفره چشم هر میهمانی را به خود جلب می کرد.مهمانانی از فامیل های دور که سالها پیش به شهر آمده
خوردنی استخوانی - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
علی بابا جهت کمک به جمع آوری علوفه به روستای چراپا آمده بود.بچه های عوض کوچک بودند واو به تنهای نمی توانست از پس کارهای روستا بر آید.همه ایام تابستان علی بابا و عمه لیلا جهت کمک در کارهای خانه و تهیه پنیر و کره به روستا می رفتند.عین الله تا ازصحرا بره ها را به خانه آورد و مادرش به او گفت که علی بابا
لیلة الرغائب شب آرزوها - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
سیزده بدر - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
اﺳﺘﺎﺩ ﺷﻬﺮﯾﺎﺭﻭﻗﺘﯽ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺍﺵ ﺭﻭ ﺭﻭﺯ ﺳﯿﺰﺩﻩ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﻭﺑﭽﻪ ﺑﻪ ﺑﻐﻞﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ...ﺳﺮ ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﻧﮕﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﮔﺮﻭ ﺑﻮﺩ ﺳﺮﻡﺗﻮ ﺷﺪﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﯿﺮﯼ ﭘﺴﺮﻡﺗﻮ ﺟﮕﺮ ﮔﻮﺷﻪ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺷﯿﺮ ﺑﺮﯾﺪﯼ ﻭ ﻫﻨﻮﺯﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﺟﮕﺮﻡﻣﻨﮑﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻧﺮﺍﻧﺪﻡ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻫﻮﺳﯽﻫﻮﺱ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﺍﻧﻪ ﺳﺮﻡﭘﺪﺭﺕ ﮔﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩ را ﺑﻪ ﺯﺭ ﻭ ﺳﯿﻢ ﻓﺮﻭ
تا وقتی! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
روز پدر مبارک - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
مثل کودکان باشیم - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
اﺯ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ :ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﯿﺮﻭﯼ در زندگی ﭼﯿﺴﺖ ؟ﮔﻔﺖ: u200f« ﮐﻮﺩﮐﺎﻥu200f» ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ.ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ.ﮔﻔﺖ : ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎه هستید. ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺶ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ.:low_brightness_symbol:ﺍﻭﻝ اینکه : ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ هستند.:low_brightness_symbol:ﺩﻭﻡﺍﯾﻨﮑﻪ...
روحانی!!! - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32

برچسب‌های مرتبط

خان چوبان | خان چوبان و سارا | خان چوبان تسوج | خان چوبان ترانه | خان چوبان (صمد ممد) | صندلی عجیب | صندلی عجیب غریب | صندلی های عجیب | صندلی های عجیب و غریب | عکس صندلی عجیب