داستان پالان - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 1:32
چنین روایت می کند اوستا ظهراب، که روزی روزگاری، یکی ازمردان سخت کوش روزگار ماضی با زور وتهدید اسلحه برنوی خودالاغ سواری را خلع کرده وچون الاغ سوار بیچاره هیچ چیزی نداشته آن قهرمان شجاع پالان آن را به یغما برده وبر پشت خود گرفته وبه روستا می آورد، ناگاه ،پیری فرزانه ابیل نامی از راه می رسد وآن را به
کاسه ای آَش دوغ - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 13:10
تازه ازروستا به شهر آمده بودند،خانواده پر جمعیتی بودند،پنج پسرو پنج دختر قد و نیم قد که همه به فاصله یکسال واندی از هم به دنیا آمده بودند.بچه های بزرگ که سن تحصیلشان گذشته بود ، در آن زمان در مدارس کلاسهای اکابر برای بزرگسالان برگزارمی شد.دوبرادر در کلاس اکابر ثبت نام کرده بودندآنها بعد از کار در کا...
خان چوبان - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 13:10
گینه آغلاتدی منی خان چوبانین آغلاماسیسارانین سئللره بئل باغلاماسییئر اوزون قان بورویوب ،دنیا دولوبدو یالاننانهاراسیننان یاپیشیم ،خوشدو جهانین هاراسیواردی هر بیر یارانین مرحمی ،تاپسون طبیبیننجه درمان اولاجاق اولسا طبیبین یاراسی
صندلی عجیب!!؟؟ - تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 13:09
دندان درد عجیبی به سراغش آمده بود،درد دندان اورا کلافه کرده بود،در زادگاهش هرکس دندانش درد می کرد،مش حسین آقا با کلبتین به سراغش می آمد و دندانش را از بیخ در می آورد ،همان کلبتین و انبری که مش حسین آقا با آن میخ نعل اسب و قاطر والاغ را در می آورد و دوباره نعل بندی می کرد.دندان درد تنها درمانش کشیدن ...
مردمسیحی - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 15:31
دیروز یک داعشی اتومبیل زوجی مسیحی را متوقف کرد.سرباز: شما مسلمان هستید؟مرد مسیحی: آریسرباز: اگر واقعا اینطور است آیهای از قران بخوان.مرد مسیحی آیهای از انجیل میخواند و داعشی به آنها اجازه عبور میدهد. بعد از آنکه خطر رفع شد زن که نفس در سینه حبس کرده بود آرام میشود و از همسرش میپرسد چطور چنین ریسکی ک...
شکر خدا - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 14:41
شکر خدا که طوبی در کنکور قبول شد ومرا وهمه دوستان را خوشحال کرد آری او زحمت کشید ومزد زحماتش را گرفت امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق باشد. او اولین فرد از جمالیهاست که درپزشکی قبول می شود
بدرود ماه خدا - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
خداحافظ ای لحظههای قشنگ سحرگاهان ماه خوب خدا، لحظههایی که بانوای دعای سحر از خواب برمیخواستیم و و دل را خداییتر از همیشه مییافتیم و خودرا نزدیکتر به اهل عرفان مییافتیم که سحرخیزی خود از رموز پاک شدن دل از زنگارهااست.خداحافظ ای ربنای زیبای لحظه غروب آفتاب ماه رمضان که نشان میدادیخداوند لطفتش را بر ما...
گئتمه ترسا بالاسی - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
گئتمه ترسا بالاسی اذن وئر توي گئجه سي من ده سنه دايه گليم ال قاتاندا سنه مشاطه ، تماشايه گليمسن بو مهتاب گئجه سي سئيره چيخان بير سرو اولاذن وئر ، من ده دالينجا سورونوب سايه گليممنه ده باخدين او شهلا گوزونله ، من قارا گونجرئتيم اولمادي بير كلمه تمنايه گليممن جهنم ده ده باش ياسديقا قويسام سنيلههئچ آيي...
خوشمزه ترین شوربا - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
فصل پائیزبود هوا رو به سردی می رفت، با اسب والاغ از روستای چراپبا به روستای شندر شامی آمده بود تا ننه اش را از مراسم ختم مرحوم کریم خان به خانه ببرد.خسته و تشنه بود تنها ایستاده بود خجالتی بود ،ننه شهربانو تا اورا دید به سراغش رفت، گفت :قباد! نهار خوردی؟قباد گفت :نه ،ننه شهربانو،ناهار نخورده ام، ننه...
کارخانا - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
تازه از روستا چراپبابه شهر مهاجرت کرده بودند.در روستا کارش چرای بره ها وگاوها بود ولی درشهرکاری بلد نبود.خانواده پر جمعیتی داشتند.پدر خانواده هم بجز کارگری صرف کاری بلد نبود.آنروزها درشهر کارگاههای بافت فرش بسیار رواج داشت . تعداد بیشتری از کارگران آن پسران و دختران روستای بودند که از روستا به شهر م...
چیزهای بد دیگران - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلیدر ته کلاس ما می نشست که برای من مظهرتمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوماینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود-اینکه در آن سن و سال، زن داشت.!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتم آن پسر قوی هی...
حیدربابا - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادىاوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى حيدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى آمما حئيف ، اوْرک غذاسى قاندىزندگانليق بير قارانليق زينداندى بو زيندانين دربچه سين آچان يوْخ بو دارليقدا...
گلمدین - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
بیرقوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدینعطروی گاه دردیغیم گوللردن آلدیم گلمدینسن یوباندین انتظاردان سولدی بیربیرگوللریمتئزسولان گوللرکیمی سولدیم سارالدیم گلمدینباغریما باسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغیآغلاییب بیرآیریلیق آهنگی چالدیم گلمدین
انسان - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 0:38
انسان بی شباهت به «آب» نیست؛اگربخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد،باید جریان داشته باشد؛باید پی برخورد با سنگ ها و سختی ها را به تنش بمالد؛باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد؛تا باران شود و بر جهان ببارد…وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد،همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمی ده...

برچسب‌های مرتبط

خان چوبان | خان چوبان و سارا | خان چوبان تسوج | خان چوبان ترانه | خان چوبان (صمد ممد) | صندلی عجیب | صندلی عجیب غریب | صندلی های عجیب | صندلی های عجیب و غریب | عکس صندلی عجیب